زندگی کتابی است پر ماجرا
خاطــرات هر چه شـــــیرین تر باشند بعد ها از تلخـی گلو یــت را بیشتر میزنند
به آرامی آغاز به مردن میكنی اگر...
به آرامی آغاز به مردن میكنیاگر سفر نكنیاگر كتابی نخوانیاگر به اصوات زندگی گوش ندهیاگر از خودت قدردانی نكنیبه آرامی آغاز به مردن میكنیزمانی كه خودباوری را در خودت بكشیوقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنندبه آرامی آغاز به مردن میكنیاگر بردهی عادات خود شویاگر همیشه از یك راه تكراری برویاگر روزمرگی را تغییر ندهیاگر رنگهای متفاوت به تن نكنییا
برچسب:
نویسنده: مبین بهرامی
روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد ". پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد . مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد.پسرك گريان با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند
.. پسرك گفت:"اينجا
برچسب:
نویسنده: مبین بهرامی
به: شماتاريخ : در روز جاری
از: رئيسمحور : خودتعطف به : زندگيمن خدا هستم.در زمان حاضر من همه مشكلاتت را اداره ميكنم .لطفا به خاطر داشته باش كه من به كمك تو نياز ندارم.اگر در زندگي وضعيتي برايت پيش آيد كه قادر به اداره كردن آن نيستي براي رفع كردن آن تلاش نكن .آنرا در صندوق ( چيزي براي خدا تا انجام دهد ) بگذار .همه چيز انجام خواهد شد ولي در زمان مورد نظر من ، نه تو .وقتي كه مطلبي را در صندوق من گذاشتي ، همواره با اضطراب دنبال (پيگيري) نكن .در عوض روي تمام چيزهاي عالي و شگفت انگيزي كه الان درزندگي
برچسب:
نویسنده: مبین بهرامی